خرید بک لینک
(ای دل) ای دل چه می کشی ا ز دستِ روزگارکین گونه گشته ای در سینه بیقرار هر کس که میرسد، زخمی زَند تو رااز ساده بودنت،از این همه وَقار گویی که این جهان،لبریزِ کینه استآیینِ زندگی، گُم گشته در غبار خو کرده ای تو هم،با غصه های خویشزآن رو که گشته ای،بر درد و غم دچار گاهی که ناله ات،آتش زند به جاناشکم شود روان،چون ابرِ نوبهار ای همچو لاله ای افتاده از عطشنفرینِ غنچه ها،بر دشتِ شوره زار دیگر چه گویمت،وقتی که میزنیاز سینه هِق و هِق،چون زخمه بر سه تار نویسنده :داود اشرفی مهابادی

برچسب: ای دل همینجا لنگ شو,ای دل اگر عاشقی,ای دل,ای دل تو خریداری نداری,ای دل شکایت ها مکن,ای دل اگر عاشقی افتخاری,ای دل اگر عاشقی علیرضا افتخاری,ای دل غافل,ای دل دگه گولم مزن,ای دل, پاره ام, نویسنده: سجاد کریمی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 21:29

چه شبی است امشب... گهواره ای در حسرت سرباز شش ماهه اش دیگر نمی جنبد! عمه ی خمیده قامتی ستون خیمه های سوخته شده است! یک کاروان بی کسی، تب بیمار کربلا رابالا برده است، علی بن حسین(ع) مرداس افتاده به بستر قافله ای است که در آتش جهالت سپاه عمر می سوزد... گوشواره فدایت بابا، گوش هایم هم چیزی نیست، کجایی بابای مهربونم، بغض کردن یادم رفته است می ترسم بعد از آن ظهر عطش در دریای اشک هایم همه غرق شوند! چقدر غربت درد دارد آقا... تاریکی ودرد تازیانه که چیزی نیست... خارجی خوانده شدن درد دارد ارباب! تمام حرم امشب فریادی شده است، تاابد به گوش انسانیت برساند کوه ظلم های روا ش

برچسب: بازار عاشقی,بازار عشق و عاشقی, نویسنده: سجاد کریمی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 21:29

(حسین آمد... حسین آمد که با ما راز گویدسخن از شیوه ی پرواز گوید بگوید حق چو خواهی جان فدا کنبه عزت خوش نشین،ذلّت رها کن که بودن با مضلت خود فروشیستسبب بر فقرِ انسانها خَموشیست بزن فریاد از بیدادِ گردونبکش تن را چو من در آتش و خون فدا کن جانِ خود را با شجاعتمکن با نکبَتِ دنیا قناعت که بودن با حقارت، ننگِ مرداستدَران روزی که هنگامِ نبرداست زِ من آموز مردی را به دورانمَنم ابری که دارد، شوقِ باران پیامم این بُود مُردن به عزتبُود نیکوتَر از ماندن به ذلّت نویسنده :داود اشرفی مهابادی

برچسب: حسین آمد به میدان و,حسین آمد به میدان,نام حسین آمد,کاروان حسین آمده در کربلا, نویسنده: سجاد کریمی تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 14:48

با سلام ارزو داشتم از کسی که پیکر پدرم را پیدا کرده تشکر کنم امروز فهمیدم که پدرم را شهید غلامی تفحص کرده است دست پدر و مادرش را می بوسم حجت کمال ارانی از آران و بیدگل با عرض سلام و خسته نباشیدیاد و خاطره شهید غلامی زنده و جاوید باد انشا اله رهرو شهیدان وطن باشیم جدید ترین ارسالی ها به وب خاطرات کهن مهاباد اصفهان از آران بیدگل

برچسب: تشکر از خانواده,تشکر از خانواده در پایان نامه,تشکر از خانواده شهدا,با تشکر از خانواده,با تشکر از خانواده محترم رجبی,متن تشکر از خانواده,با تشکر از خانواده رجبی,متن تشکر از خانواده شهدا,شعر تشکر از خانواده,نامه تشکر از خانواده, نویسنده: سجاد کریمی تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 23:28

به حرمت بانوی صبر کربلا، دختر مد روز شهر فرنگ، دستی به سر و رویش کشیده!تمام حواسش را جمع کرده تا اراده اش پوشالی نباشد. می خواهدسر هوس هایش را ببرد. مصمم است و انگیزه هایش زیاد... باید پشت ستون زینب(س) قرار بگیرد، ستون حیا و شرف.می گوید کربلا موجی نیست که تا به ساحل برسد مرگش فرا رسد، کربلا ابدی است ایمن برای سوار شدن امثال من...باز محرم شده و درب های دانشگاه حسین (ع)بازتر از قبل واو فهمیده است که آغوش گرم خاندان ایمانی برای حریت ما فراهم است، مقصد را مشخص کنیم، فرصتی تازه پیش روی ماست، کشتی نجات لنگر گرفته است مبادا از محدوده هدایتش خارج شویم!دختر یا پسر به

برچسب: هتک حرمت به بانوی محجبه, نویسنده: سجاد کریمی تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 23:28

هربارپرشورترازقبل ساعت به وقت عاشقیستمن نیزهمین حوالیکناراسمان خدامنتظرمردمک های ساده وبی الایش وبه رنگ عشقنیامدالهه رازونیازمن معبودبی همتابازاین چه شورشی است که مراازخودبی خودکرده استای خالق عشق وای هم سفرشب های بی کسیکجایی؟هستم ولی خستمنه ازتو,نه ازبنده هاتبلکه ازخودم که مستموچه زیبامیگویدشاعر: ﻣﺴﺘﻢ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﭼﮑﺎﺭﺳﺮ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺳﯿﻨﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺷﺎﻧﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﭼﮑﺎﺭ ؟خدایاتورامن چشم درراهم...تاریخ۱۳۹۵/۷/۱۳نویسنده :مسعوداشرفی مهابادی

برچسب: تورا من چشم در راهم,تورا من چشم در راهم شباهنگام,تو را من چشم در راهم شباهنگام که میگیرند,تو را من چشم در راهم همه هنگام,تو را من چشم در راهم نه مثل شعر نیمایی,تو را من چشم در راهم سهیل نفیسی,تو را من چشم در راهم شباهنگام نیما,تو را من چشم در راهم ناظری, نویسنده: سجاد کریمی تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 23:27

(پاییز) پاییز آمد،اُفتان و خیزانیک بارِ دیگر،پیش از زمستان منهم برایش، خواندم ترانهبا صوتِ دلکش،در کُنجِ ایوان گفتم غزلها،در وصفِ حالشدل را سپردم،بر دستِ باران در آن هیاهو ،برگی زِ شاخهافتاد و گفتا،با چشمِ گریان ای آنکه اینک،گشتی غزل خوانبیهوده دلخوش،منشین به سامان هر چند زیبا،پاییز باشداما! نباشد،همچون بهاران من روزگاری،سرسبز بودمسرسخت و سرکش،در باد و طوفان اما فتادم،اینک به پایتدر کوچه باغی،غمگین و لرزان تا با نگاهی،بر من بدانیدنیا ندارد،مهری به خوبان این را چو گفتا،بادی به ناگهبنمود او را،از دیده پنهان گفتارِ تلخش،خون بر دلم زداو رفت و م

برچسب: پاییز آمد,پاییز طلایی,پاییز شعر,پاییز صحرا,پاییز چت,پاییز تنهایی خواجه امیری,پاییز پادشاه فصل ها,پاییز علی عبدالمالکی,پاییز عکس,پاییز متن, نویسنده: سجاد کریمی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 15:32

(می دانم) هوا بس ناجوانمردانه دلگیر است می دانمجرس در سینه چون شیری به زنجیر است می دانم نمی خواهی بمانی یک دمی دیگر به دردستاندِلت مانندِ من از زندگی سیر است می دانم کسی درکی ندارد از تو ای تنهای بی سامانفضا اندر جهان در حالِ تغیر است می دانم نگو دیگر زِ بی مهری که آیینی نوین گشتهزمین آلوده بر انصارِ تکفیر است می دانم بیا با من بشین ای خسته تر از سازِ ناکوکمکه غم اینجا بُرون از حّدِ تفسیر است می دانم ولیکن با تمامِ غصه ها در این جهان اینکرها کن نا امیدی را،نگو دیر است می دانم بگو از عشق...چون درمان کند هر دردِ بی درماندریغا! عشق...هم امروزه تزویر است می دا

برچسب: می دانم قسمت این است,میدانم حالا سالهاست,میدانم دوستم نداری,میدانم که نمیدانم,می دانم که,می دانم قسمتم این است,مي دانم,چه میدانم,زبان مرغ میدانم,می دانم که می ایی, نویسنده: سجاد کریمی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 15:32

(عشق) از عشق گفتی،بامن چه زیبااین تشنه لب را، بُردی به دریا با من نشستی، در پای ساحلخواندی به گوشم،یک شعرِ زیبا شعری که در آن،شوری نهان بودنا گفتنی ها،از طورِ سینا خوابم پریشان،گردید با تودر سینه ام شد،یک بارِ بلوا دل را بُریدم،از هر تعلقبی من شُدم من،همچون مسیحا پا در رکابت،از خود گذشتمچون شد برایم،آسان معمّا بر دوش باری،با شوقِ دیدارآسوده خاطر،بُردم چلیپا همچون کبوتر، از آشیانمپرواز کردم،تا قاف عنقا دیگر چه گویم،از این حقیقتمجنون بداند، اسرارِ لیلا عیّار، امشب حلاج گشتهگوید اناالحق،تا صبحِ فردا نویسنده :داود اشرفی مهابادی

برچسب: عشق بازی,عشق النساء,عشق یعنی,عشق ممنوع,عشق چیست,عشق وجزاء,عشق من,عشق چت,عشق الممنوع,عشق شعر, نویسنده: سجاد کریمی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 15:31

(زیبا) زیبا تر از آنی که غزل گوی تو باشمیا شاعرِ شوریده ی گیسوی تو باشم دل خواسته از من که بگیرم سَرِ زلفتآشفته ی آن قامتِ دلجوی تو باشم آواره چو مجنون بنشینم سَرِ کویتافسون شُده از نرگسِ جادوی تو باشم صیاد تو باشی و منم صیدِ نگاهتدر گاهِ شکار آمده آهوی تو باشم مژگانِ قشنگت بزند تیرِ خلاصمیا کشته به آن خنجرِ ابروی تو باشم باید که به من حق بدهی تا به قیامتمانندِ گدایی به دَرِ کوی تو باشم نویسنده :داود اشرفی مهابادی

برچسب: زیبا ناوک,زیبا بروفه,زیبا زن,زیبا عکس,زیبا جملات,زیبا عروس,زیبا متن,زیبا شعر,زیبا جملات عاشقانه,زیبا سخنان, نویسنده: سجاد کریمی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 15:31

(ناز) باز می آیی به مهمانیِ چشمانم بنازباز می خوانی به گوشم نغمه هایی دلنواز باز بازی می کنی با این دلم چون کودکیکَز هوس بر سیبِ سرخی می زَند یکباره گاز میبری دل از من و بی من به دریا میزنیگرچه می دانی که می دارم به آغوشت نیاز روی ماهت را بپوشانی به دستت در قنوتمیکنی دایم اقامه پیشِ چشمانمنماز گر چه تکلیفی ندارم در چنین کش واکشیلیک دلبستم که شاید! عشق گردد چاره ساز ای صدایت آشنا همچون تپش در قلبِ مناین بدان عاشق چو گُل عمرش نمی باشد، دراز نویسنده :داود اشرفی مهابادی

برچسب: ناز چت,ناز و نیاز,ناز چت روم,نازخاتون,ناز داره علیرضا روزگار,ناز باران چت,ناز دختر,ناز چت عسل,ناز گل,ناز گیم, نویسنده: سجاد کریمی تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 22:25

(بی کسی) کس به کس اینجا محبّت را نمی دارد روابر رفیقان و عزیزانی به مانند شما بی جهت دل بر وفاداریِ این مردم مبندخانه ویران گشته اینجا از جفا کاریِ ما دل اگر دادی به ایشان، غرقه از خون می شودرسمشان این است و محرومند ، از مهر و وفا عشق در افکارشان یک واژه ی بیگانه استهمچو گل ، پژمرده حسّ ِ عاشقی در سینها نا اُمیدت می کند، هر کس که فکرش را کُنیغیرِ آن یکتای بی همتای ما...یعنی خدا آنچه را گفتم بُود یک قطره از دریای دردگر نداری باورم،این گوی و این میدان ، بیا نویسنده :داود اشرفی مهابادی

برچسب: بی کسیها,بی کسیهای من,بی کسیهایم, نویسنده: سجاد کریمی تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 22:24

ایران در راستای تحولی بزرگ وقتی وارد فضای دانشگاه شدیم احساس خاصی بهمان دست داده بود ودلمون از یک واقعه جدیدی خبر می داد انگار می خواست اتفاقات خوبی برایمان رقم بخورد وانگارآرزوی همیشگیمون تحقق پیدا کرده بود ورود به دانشگاه .. شاید این ویژگی از خصیصه های ذاتی مان باشد که اگر کتابی که مطابق میل مان نباشد رو دوست نداریم بخونیم ولی این بار وارد فضای دانشگاه شده بودیم ودوست داشتیم درس بخونیم کتاب بخونیم وبقول امروزی ها کسب دانش کنیم اما به محض ورود به دانشگاه به بنبست خردیم و با انتخاب رشته ووارد شدن به کلاس های درس به سدی محکم خردیم خوندن اون همه کتاب

برچسب: نویسنده: سجاد کریمی تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 22:24

(گمشده) گفتم که بیا تاکه بشینم به تماشاآن صورتِ زیبنده ی آیینه نمارا تا با نگهت، یک غزلی تازه سرایمدر خلوتِ آغوشِ تو ای دلبرِ رعنا با من بنشینی و بشینم به کنارتآسوده شوم از غمِ دیرینه ی دنیا دستانِ نوازش گرِ من زلفِ تو گیردبردست و زَنَد ، حلقه به آن جعدِ فریبا اما! چه کنم حرفِ مرا گوش نکردیدادی تو به این خسته زِ جان وعده ی فردا رفتی و دگر هیچ خبر از تو نیامدای گمشده در خاطرها همچو معمّا تنها منم و یادِ تو در قلبِ حزینمشبهای دراز و دِلِ لبریزِ تمنا نویسنده :داود اشرفی مهابادی

برچسب: گمشده ها,گمشده در ترجمه,گمشده سریال ترکی,گمشده های ثبت احوال,گمشده کارت ملی,گمشده سریال,گمشده عشق,گمشده محمد طاها,گمشده شناسنامه,گمشده من آریان, نویسنده: سجاد کریمی تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 22:24

(وجدان) چندیست که وجدان شُده کمرنگدلها زِ خباثت شُده چون سنگ در سینه ی پُر دردِ شقایقآیینه شکست است زِ نیرنگ بلبل چو کند نغمه سراییآواز نخواند ، مگر از جنگ گویی که شَب و روزِ تباهیدر مرگِ بشر گشته هماهنگ بی وقفه دراین ماتمِ عظماناقوسِ کلیسا بزند، زنگ در سوگِ غزل خانه ی عشّاقپوشیده عزا، قامتِ فرهنگ دایم بشود راهِ تنفّساز بغضِ گلو همچو قفس، تنگ دیریست که آلوده بخاکیمعارف شُده در راه خدا لنگ از بهر رسیدن به حقیقتبر هر که زند،غیر خدا چنگ دیگر نتوان گفت ازاین درداز فاجعه...از مردمِ صد رنگ باید که به دندان بِگزَم لبدل رابسپارم به نی و چنگ دلخوش بِنِشینم به

برچسب: وجدان بیدار,وجدان چیست,وجدان بحري,وجدان الملازمين,وجدان کاری,وجدان العلي,وجدان العيدروس,وجدان العاني,وجدان السلمي,وجدان شهرخاني, نویسنده: سجاد کریمی تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 22:24

اعترافات ذهن خطرناک من _(3)نماز نمی خواندم و اصلا "اهل مسجد و هیئت نبودم... محرم شده بود، همه جا پر از پارچه های مشکی،پر از صدای تبل و سنج... پر از بی تابی... خوابم نمی برد، از شر کلافگی راهی کوچه شدم،همه جا از حسین (ع)مملو شده بود، بر سر سفره اش مهمان شدم، نمک گیر شدم، محرم ها گذشت و من هر ثانیه مجذوب کربلا... نذر کرده بودم اگر سهم من باشی،اگه خدا بخواد، کفش های همه ی هیئت رو جفت کنم، حالا محرم که تموم میشه دلم تنگ میشه برای خاک پاهای عزادارای حسین (ع).خانم، شما مرا به نماز واداشتی یا حسین (ع)؟! نویسنده :علیرضا اشرفی مهابادی، شهریور 1395

برچسب: اعترافات ذهن خطرناک من,اعترافات ذهن خطرناک من دانلود,اعترافات ذهن خطرناک من فیلم کامل,اعترافات ذهن خطرناک من (هومن سیدی),اعترافات ذهن خطرناک,اعترافات ذهن خطرناک من نقد,اعترافات ذهن خطرناک من فیلم,اعتراف ذهن خطرناک من,اعترافات یک ذهن خطرناک,تیزر اعترافات ذهن خطرناک من, نویسنده: سجاد کریمی تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 22:24

صفحه بندی