خاطرات کهن مهاباد اصفهان

خرید بک لینک
(ای دل) ای دل چه می کشی ا ز دستِ روزگارکین گونه گشته ای در سینه بیقرار هر کس که میرسد، زخمی زَند تو رااز ساده بودنت،از این همه وَقار گویی که این جهان،لبریزِ کینه استآیینِ زندگی، گُم گشته در غبار خو کرده ای تو هم،با غصه های خویشزآن رو که گشته ای،بر درد و غم دچار گاهی که ناله ات،آتش زند به جاناشکم شود روان،چون ابرِ نوبهار ای همچو لاله ای افتاده از عطشنفرینِ غنچه ها،بر دشتِ شوره زار دیگر چه گویمت،وقتی که میزنیاز سینه هِق و هِق،چون زخمه بر سه تار نویسنده :داود اشرفی مهابادی خاطرات کهن مهاباد اصفهان...

ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال می‌کنید

برچسب: ای دل همینجا لنگ شو,ای دل اگر عاشقی,ای دل,ای دل تو خریداری نداری,ای دل شکایت ها مکن,ای دل اگر عاشقی افتخاری,ای دل اگر عاشقی علیرضا افتخاری,ای دل غافل,ای دل دگه گولم مزن,ای دل, پاره ام, نویسنده: بازدید: 195 تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 21:29

چه شبی است امشب... گهواره ای در حسرت سرباز شش ماهه اش دیگر نمی جنبد! عمه ی خمیده قامتی ستون خیمه های سوخته شده است! یک کاروان بی کسی، تب بیمار کربلا رابالا برده است، علی بن حسین(ع) مرداس افتاده به بستر قافله ای است که در آتش جهالت سپاه عمر می سوزد... گوشواره فدایت بابا، گوش هایم هم چیزی نیست، کجایی بابای مهربونم، بغض کردن یادم رفته است می ترسم بعد از آن ظهر عطش در دریای اشک هایم همه غرق شوند! چقدر غربت درد دارد آقا... تاریکی ودرد تازیانه که چیزی نیست... خارجی خوانده شدن درد دارد ارباب! تمام حرم امشب فریادی شده است، تاابد به گوش انسانیت برساند کوه ظلم های روا ش خاطرات کهن مهاباد اصفهان...

ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال می‌کنید

برچسب: بازار عاشقی,بازار عشق و عاشقی, نویسنده: بازدید: 205 تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 21:29

(حسین آمد... حسین آمد که با ما راز گویدسخن از شیوه ی پرواز گوید بگوید حق چو خواهی جان فدا کنبه عزت خوش نشین،ذلّت رها کن که بودن با مضلت خود فروشیستسبب بر فقرِ انسانها خَموشیست بزن فریاد از بیدادِ گردونبکش تن را چو من در آتش و خون فدا کن جانِ خود را با شجاعتمکن با نکبَتِ دنیا قناعت که بودن با حقارت، ننگِ مرداستدَران روزی که هنگامِ نبرداست زِ من آموز مردی را به دورانمَنم ابری که دارد، شوقِ باران پیامم این بُود مُردن به عزتبُود نیکوتَر از ماندن به ذلّت نویسنده :داود اشرفی مهابادی خاطرات کهن مهاباد اصفهان...

ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال می‌کنید

برچسب: حسین آمد به میدان و,حسین آمد به میدان,نام حسین آمد,کاروان حسین آمده در کربلا, نویسنده: بازدید: 172 تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 14:48

با سلام ارزو داشتم از کسی که پیکر پدرم را پیدا کرده تشکر کنم امروز فهمیدم که پدرم را شهید غلامی تفحص کرده است دست پدر و مادرش را می بوسم حجت کمال ارانی از آران و بیدگل با عرض سلام و خسته نباشیدیاد و خاطره شهید غلامی زنده و جاوید باد انشا اله رهرو شهیدان وطن باشیم جدید ترین ارسالی ها به وب خاطرات کهن مهاباد اصفهان از آران بیدگل خاطرات کهن مهاباد اصفهان...

ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال می‌کنید

برچسب: تشکر از خانواده,تشکر از خانواده در پایان نامه,تشکر از خانواده شهدا,با تشکر از خانواده,با تشکر از خانواده محترم رجبی,متن تشکر از خانواده,با تشکر از خانواده رجبی,متن تشکر از خانواده شهدا,شعر تشکر از خانواده,نامه تشکر از خانواده, نویسنده: بازدید: 322 تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 23:28

به حرمت بانوی صبر کربلا، دختر مد روز شهر فرنگ، دستی به سر و رویش کشیده!تمام حواسش را جمع کرده تا اراده اش پوشالی نباشد. می خواهدسر هوس هایش را ببرد. مصمم است و انگیزه هایش زیاد... باید پشت ستون زینب(س) قرار بگیرد، ستون حیا و شرف.می گوید کربلا موجی نیست که تا به ساحل برسد مرگش فرا رسد، کربلا ابدی است ایمن برای سوار شدن امثال من...باز محرم شده و درب های دانشگاه حسین (ع)بازتر از قبل واو فهمیده است که آغوش گرم خاندان ایمانی برای حریت ما فراهم است، مقصد را مشخص کنیم، فرصتی تازه پیش روی ماست، کشتی نجات لنگر گرفته است مبادا از محدوده هدایتش خارج شویم!دختر یا پسر به خاطرات کهن مهاباد اصفهان...

ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال می‌کنید

برچسب: هتک حرمت به بانوی محجبه, نویسنده: بازدید: 207 تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 23:28

هربارپرشورترازقبل ساعت به وقت عاشقیستمن نیزهمین حوالیکناراسمان خدامنتظرمردمک های ساده وبی الایش وبه رنگ عشقنیامدالهه رازونیازمن معبودبی همتابازاین چه شورشی است که مراازخودبی خودکرده استای خالق عشق وای هم سفرشب های بی کسیکجایی؟هستم ولی خستمنه ازتو,نه ازبنده هاتبلکه ازخودم که مستموچه زیبامیگویدشاعر: ﻣﺴﺘﻢ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﭼﮑﺎﺭﺳﺮ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺳﯿﻨﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺷﺎﻧﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﭼﮑﺎﺭ ؟خدایاتورامن چشم درراهم...تاریخ۱۳۹۵/۷/۱۳نویسنده :مسعوداشرفی مهابادی خاطرات کهن مهاباد اصفهان...

ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال می‌کنید

برچسب: تورا من چشم در راهم,تورا من چشم در راهم شباهنگام,تو را من چشم در راهم شباهنگام که میگیرند,تو را من چشم در راهم همه هنگام,تو را من چشم در راهم نه مثل شعر نیمایی,تو را من چشم در راهم سهیل نفیسی,تو را من چشم در راهم شباهنگام نیما,تو را من چشم در راهم ناظری, نویسنده: بازدید: 191 تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 23:27

(پاییز) پاییز آمد،اُفتان و خیزانیک بارِ دیگر،پیش از زمستان منهم برایش، خواندم ترانهبا صوتِ دلکش،در کُنجِ ایوان گفتم غزلها،در وصفِ حالشدل را سپردم،بر دستِ باران در آن هیاهو ،برگی زِ شاخهافتاد و گفتا،با چشمِ گریان ای آنکه اینک،گشتی غزل خوانبیهوده دلخوش،منشین به سامان هر چند زیبا،پاییز باشداما! نباشد،همچون بهاران من روزگاری،سرسبز بودمسرسخت و سرکش،در باد و طوفان اما فتادم،اینک به پایتدر کوچه باغی،غمگین و لرزان تا با نگاهی،بر من بدانیدنیا ندارد،مهری به خوبان این را چو گفتا،بادی به ناگهبنمود او را،از دیده پنهان گفتارِ تلخش،خون بر دلم زداو رفت و م خاطرات کهن مهاباد اصفهان...

ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال می‌کنید

برچسب: پاییز آمد,پاییز طلایی,پاییز شعر,پاییز صحرا,پاییز چت,پاییز تنهایی خواجه امیری,پاییز پادشاه فصل ها,پاییز علی عبدالمالکی,پاییز عکس,پاییز متن, نویسنده: بازدید: 212 تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 15:32

(می دانم) هوا بس ناجوانمردانه دلگیر است می دانمجرس در سینه چون شیری به زنجیر است می دانم نمی خواهی بمانی یک دمی دیگر به دردستاندِلت مانندِ من از زندگی سیر است می دانم کسی درکی ندارد از تو ای تنهای بی سامانفضا اندر جهان در حالِ تغیر است می دانم نگو دیگر زِ بی مهری که آیینی نوین گشتهزمین آلوده بر انصارِ تکفیر است می دانم بیا با من بشین ای خسته تر از سازِ ناکوکمکه غم اینجا بُرون از حّدِ تفسیر است می دانم ولیکن با تمامِ غصه ها در این جهان اینکرها کن نا امیدی را،نگو دیر است می دانم بگو از عشق...چون درمان کند هر دردِ بی درماندریغا! عشق...هم امروزه تزویر است می دا خاطرات کهن مهاباد اصفهان...

ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال می‌کنید

برچسب: می دانم قسمت این است,میدانم حالا سالهاست,میدانم دوستم نداری,میدانم که نمیدانم,می دانم که,می دانم قسمتم این است,مي دانم,چه میدانم,زبان مرغ میدانم,می دانم که می ایی, نویسنده: بازدید: 221 تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 15:32

(عشق) از عشق گفتی،بامن چه زیبااین تشنه لب را، بُردی به دریا با من نشستی، در پای ساحلخواندی به گوشم،یک شعرِ زیبا شعری که در آن،شوری نهان بودنا گفتنی ها،از طورِ سینا خوابم پریشان،گردید با تودر سینه ام شد،یک بارِ بلوا دل را بُریدم،از هر تعلقبی من شُدم من،همچون مسیحا پا در رکابت،از خود گذشتمچون شد برایم،آسان معمّا بر دوش باری،با شوقِ دیدارآسوده خاطر،بُردم چلیپا همچون کبوتر، از آشیانمپرواز کردم،تا قاف عنقا دیگر چه گویم،از این حقیقتمجنون بداند، اسرارِ لیلا عیّار، امشب حلاج گشتهگوید اناالحق،تا صبحِ فردا نویسنده :داود اشرفی مهابادی خاطرات کهن مهاباد اصفهان...

ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال می‌کنید

برچسب: عشق بازی,عشق النساء,عشق یعنی,عشق ممنوع,عشق چیست,عشق وجزاء,عشق من,عشق چت,عشق الممنوع,عشق شعر, نویسنده: بازدید: 193 تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 15:31

(زیبا) زیبا تر از آنی که غزل گوی تو باشمیا شاعرِ شوریده ی گیسوی تو باشم دل خواسته از من که بگیرم سَرِ زلفتآشفته ی آن قامتِ دلجوی تو باشم آواره چو مجنون بنشینم سَرِ کویتافسون شُده از نرگسِ جادوی تو باشم صیاد تو باشی و منم صیدِ نگاهتدر گاهِ شکار آمده آهوی تو باشم مژگانِ قشنگت بزند تیرِ خلاصمیا کشته به آن خنجرِ ابروی تو باشم باید که به من حق بدهی تا به قیامتمانندِ گدایی به دَرِ کوی تو باشم نویسنده :داود اشرفی مهابادی خاطرات کهن مهاباد اصفهان...

ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال می‌کنید

برچسب: زیبا ناوک,زیبا بروفه,زیبا زن,زیبا عکس,زیبا جملات,زیبا عروس,زیبا متن,زیبا شعر,زیبا جملات عاشقانه,زیبا سخنان, نویسنده: بازدید: 195 تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 15:31

صفحه بندی